فرهنگی

نماد تاریخ روزنامه نگاری سقز

کتاب "وحشت در سقز" ، اگرچه باهدف وقایع نگاری و خاطره نویسی تحریر و منتشر شده، اما موضوعی مهمتر در خودنهفته و مستتر دارد و آن تاباندن روشنایی به بخشی از تاریخ تاریک روزنامه‌نگاری در کردستان و مشخصا شهر سقز است

کتاب “وحشت در سقز” ، اگرچه باهدف وقایع نگاری و خاطره نویسی تحریر و منتشر شده، اما موضوعی مهمتر در خودنهفته و مستتر دارد و آن تاباندن روشنایی به بخشی از تاریخ تاریک روزنامه‌نگاری در کردستان و مشخصا شهر سقز است؛ و البته معرفی کیستی تاریخ نگار و  نیک نامی گمنام و همزمان ماندگاربه نام “مصطفی تیمورزاده” است که باید از او به عنوان نماد روزنامه نگاری عصر خود در شهر سقز یاد کرد. گرچه، نه مقدمه نویسان و نه و نه “شهباز محسنی” – که کتاب به سعی او انتشار یافته- اشاره ای به این مهم نکرده اند، اما از لابلای اوراق کتاب می توان یکی از نقاط تاریخی روزنامه نگاری و روزنامه نگار مسئولیت پذیری چون راوی کتاب را در یک برهه تاریخی زمانی مشخص از کوران حوادث را استخراج کرد.

کتاب وحشت در سقز که تحولات سقز که فاصله جنگ جهانی اول تا اقتدار رضاخان و به عبارتی از سالهای 1293 تا 1302 شمسی را گزارش می کند، هوشمندی یک روزنامه‌نگار وظیفه شناس را به رخ تاریخ می کشد.

دریغ که تیمور زاده در همین نزدیکی زمانی و در سال 1370 زندگی را بدرود گفت، بدون آنکه خبرنگاری سراغ او برود و به مثابه شاهد عینی و در قالب مصاحبه‌ای مطبوعاتی، خاطرات بیشتری از او ضبط کند! البته محسنی در در مقدمه چاپ اول کتاب نقل کرده که “به واسطه معارفه‌ای که میان پدرم و مرحوم تیمورزاده بود، یکی دوبار در معیت وی به خدمتش شتافتم ولی افسوس که آن هنگام وی به علت کهولت، مریض احوال و در بستر بیماری بود”.

مصطفی تیمورزاده چنانکه خود می نویسد:” فرزند خلف آقا تیمور ابن محمد بیگ ابن سرخاب بیگ کیخسرو بیگ در سال 1311 هجری قمری متولد گشته و در سال 1317 به مکتب‌خانه فرستادند”.

کتابش نیز روایت سالهای134 هجری قمری تا هفت سال بعد از آن را گزارش می کند. به عبارتی رویدادها کتاب به زمان 23 تا 30 سالگی نویسنده است؛ سالهای که در خلاء قدرت در ایران، شهری چون سقز چون بسیاری از نقاط سرحدی ایران ایران و عثمانی، میان دول مرکزی یا حاکمان محلی چون یاران سمکو دست به دست می شده است.

در نتیجه این بی ثباتی مدیریتی، مردم سقز و نواحی در معرض انواع آسیب‌های جدی قرار گرفتند که نبود امنیت جانی، روانی و غذایی و نیز کمبود امکانات زندگی از جمله آنهاست.

مرحوم تیمور زاده از این شرایط به عنوان” وحشت سقز” نام می برد که در نهایت کتاب وی به عنوان “وحشت در سقز” به دست امروزیان می رسد.

نویسنده کتاب همچنین در شرح زندگانی خود می نویسد: “کیخسروز بیگ[جد ششم نویسنده] از رواندز عراق به سقز مهاجرت کرده، صاحب این ایل و عشیرت زیاد بود..”. این روزنامه نگار زمان شناس سپس با اشاره ه به تحصیل در آن زمان می نویسد: “…. مثلا در سال قرآن راختم می نمودیم.هرکس پانزده جزءقرآن را می‌خواند، ختم محسوب می‌شد…پس از دو سال شروع به مشق و نوشتن نموده و در عوض کتابهای تاریخ، جغرافی و حساب و انشاء، شروع به خواندن اسماعیل نامه و ” سنگتراش و باغبان” – که خطی بودند- می نمودیم. بعد به گلستان و بوستان می رسیدیم. در ظرف هفت سال خواندن و نوشتن یاد گرفتم. پدرم فرمود همین مقدار سواد که توان کاغذ خواندن و سیاه نوشتن را داشته باشی، کافی است. زیرا خیال ندارم که پسرم ملا شود. دوستانش هم تصویب نمودند”.

دیگر بخشهای این کتاب را به مطالعه آن توسط مخاطبان ارجاع می دهم.

نویسنده: فیض الله پیری

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × دو =

دکمه بازگشت به بالا